در زندگی چند چيز می تواند مرا بی نهايت غمگين و نا اميد کند.
یکی اتفاق افتاده…
سخت تحمل آن نیست که اتفاق افتاده .سخت شنيدن این جمله است:
ببین مردم چقدر گرفتاری دارند.هزار جور مریضی و بدبختی دارند .این که خیلی اتفاق وحشتناکی نيست….
غمگینم و از تلاش برای غمگین نبودن فقط به این دلیل که دلایلم به زعم دیگران برای غمگین بودن کافی نیست خسته ام.
Natalie گفت
سولماز جون اين جا خيلي شيك وخوشگله
ميفهمم. مشكلات هر كس براي خودش بزرگ و از كافي بيشتره.
مکین گفت
مبارکه! ایشالله به حقِ پَنشتَن اینجا دیگه اذیتت نکنه. جملهی دیگران و زعمِ دیگران رو هم ول کن! هرکسی خودش میدونه و دلِ خودش، اصن دوس داشتی بیا واسه خودم بگو
غضنفر گفت
به این میگن عاقبت به خیر شدن اجباری! من دلم میخواد که بیام یه جایی مث ورد پرس اما نه حوصله دارم بشینم از اول وبلاگ طراحی کنم و نه سواد!!! به هر حال مبارکه
خاتونک گفت
حرف دل منو زدی!
ورد پرس بهتر از بلاگره ها. مبارکه . امیدوارم فیل نشه.
رضا گفت
هرچند خیلی بی ربطه برای این متن ولی نوشتن دوباره و خونه جدید مبارک! امیدوارم لااقل با فاوصل کوتاهتر بنویسی!
ali786 گفت
سلام
خوش اومدی سلماز جان
تو که دل ما رو ترکوندی
یا علی مدد .
gajamoo گفت
عکس زیبایی بود.
موفق تر باشی