بيهوده

picture2.jpgدر زندگی چند چيز می تواند مرا بی نهايت غمگين و نا اميد کند.

یکی اتفاق افتاده…

سخت تحمل آن نیست که اتفاق افتاده .سخت شنيدن این جمله است:

ببین مردم چقدر گرفتاری دارند.هزار جور مریضی و بدبختی دارند .این که خیلی اتفاق وحشتناکی نيست….

غمگینم و از تلاش برای غمگین نبودن فقط به این دلیل که دلایلم به زعم دیگران برای غمگین بودن کافی نیست خسته ام.

تا کنون 7 نظر داده شده »

  1. Natalie گفت

    سولماز جون اين جا خيلي شيك وخوشگله :)

    مي‌فهمم. مشكلات هر كس براي خودش بزرگ و از كافي بيشتره.

  2. مکین گفت

    مبارکه! ایشالله به حقِ پَنشتَن این‌جا دیگه اذیتت نکنه. جمله‌ی دیگران و زعمِ دیگران رو هم ول کن! هرکسی خودش می‌دونه و دلِ خودش، اصن دوس داشتی بیا واسه خودم بگو ;)

  3. غضنفر گفت

    به این میگن عاقبت به خیر شدن اجباری! من دلم میخواد که بیام یه جایی مث ورد پرس اما نه حوصله دارم بشینم از اول وبلاگ طراحی کنم و نه سواد!!! به هر حال مبارکه

  4. خاتونک گفت

    حرف دل منو زدی!
    ورد پرس بهتر از بلاگره ها. مبارکه . امیدوارم فیل نشه.

  5. رضا گفت

    هرچند خیلی بی ربطه برای این متن ولی نوشتن دوباره و خونه جدید مبارک! امیدوارم لااقل با فاوصل کوتاهتر بنویسی!

  6. ali786 گفت

    سلام
    خوش اومدی سلماز جان
    تو که دل ما رو ترکوندی

    یا علی مدد .

  7. gajamoo گفت

    عکس زیبایی بود.
    موفق تر باشی

RSS feed for comments on this post · آدرس دنبالک

یک نظر بنویسید